تبليغاتX
معماری من - !!!
سلام

از مرداد چیزی ننوشتم!!!!!

کلا آدم بی حواسیم.فقط چیزایی برام مهمند که برام مهمند.چند روز پیش یه موضوع جالب را کاشف آمدیم.(یعنی برایمان مکشوف شد).بعد از امتحان بتن  از یه کتاب فروشی سر در آوردم

داشتم بر میگشتم سرم پایین بود و فکرای جورواجور...یه لحظه سرم و بالا اوردم رو یه تابلو  یه اسم آشنا دیدم. دکتر علی شریعتی...؟پیش خودم فکر کردم چه اسم خوبی واسه این کوچه گذاشتن...!و نگام تا ته کوچه قدیمی رفت نگام دوباره به تابلو خورد دیدم نه نوشته خیابان دکتر علی شریعتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وانگار هنگ کردم

احساس کردم تو این شهر غریبم و تازه فهمیدم اسم خیابون اصلی شهر من که روزی چندین بار ....!

کسیه که چند ماه سراغ کویرشو از هر جا و هر کس میگرفتم.تا رسیدم آزادی همه ی راه هبوط بود و هنر بود و مسئولیت شیعه بود و کویر و کاریزو ....و صدای ااستاد:خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که زیسته ام حسرت نخورم ...

یه جورایی خجالت کشیدم از این همه بی حواسی.

 

راستی...اینم بگم:

۱:معماری سنتی هنوزم برام یه فضای دراماتیکه.وقتی نفس زندگیم کم میاد باید برم تا بسی بیشتر بمانم.

۲:سر امتحان مبانی نظری هر چی خودم خواستم و نوشتم.من معذرت میخوام

۳:من از نظریاتی که بهم اجبار شه هیچی یادم نمیمونه ...طوطی نیستم که.

۴:مبانی نظری به استاد گفتم از ۴ به خودم ۰.۷۵ میدم چشماش گرد شد

۵:راستی بچه ها هم خوب بلدن واسه کاری که خودشون انجام ندادن سفسطه کنن.به نقش مهم این موضوع در معماری هم پی بردم

با تشکر

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:40  توسط عطیه  |